................................ نمیدونم چی بنویسم .................................................
.....................................................................................حسین تولدت مبارک
.............................................................. تو هنوزم همه دنیای منی حتی اگه ۳ سال
دیگه هم بگذره.... ۳ سال که سهله تا اخر عمر تو همه زندگی من میمونی. دوست دارم و تولد
۲۴ سالگیت مبارک. فقط ۱ سال وقت داری. ۲۵ سالگی همون که ارزوشو داشتی همون که
براش برنامه ریختیم.... دلم برات خیلی تنگ شده برای صدات... برای خنده هات برای عسل
گفتن هات برای ....برای گلای رز سفیدت... گل تازه میخوام حسین مثل همونا که هر هفته
واسم میاوردی. این گلا دیگه خیلی کهنه شدن خاک این سه سال کلی زرد و بی رنگشون کرده
. از بس رو دیواره اتاق خاطره ها و تنهایی ها ی منه بی تو به هم چشم دوختن از رو رفتن.
اما من هنوز اینجام استوار و محکم و امیدوار از همه مهمتر عاشق تر از قبل.....
حسین هنوز هم هر پنجشنبه ساعت ۴ میام سر کوچه منتظرت...
هنوزم شبا گوشم به تلفنه که شب بخیر بگی.. راستی نمیخوای مثل اون موقع ها بیای دم
مدرسه دنبالم؟ اگه بخوای همون لباس مدرسمو که خیلی دوست داشتیو واست میپوشم.
یادته؟ همون کرمیه که میگفتی خیلی بهم میاد و دوست داشتی همیشه بپوشمش. اخه هنوزم
نگهش داشتم بوی تورو میده... خیلی زود رفتی حسین خیلی... دل هممون برات تنگ شده.
. الان از شدت بغض دارم سکته میکنم از درون دارم ضجه میزنم.. از تو دارم نابود میشم
.. از اعماقم دارم فریاد میکشم وای نمیدونی چه غوغایی شده مثل ۷ آبان هر سال مثل ۲۸
فروردین هر سال و مثل ۲۷ آذر هر سال.
نمیدونی چی میکشم وقتی از سر ایران زمین هر روز رد میشم. حسین من... حسین مینا..
روزای پاییز هر ثانه دارن منو نفرین میکنن.. و من شبای پاییز رو هر ثانه نفرین میکنم...
تو خودت میدونی من عاشق پاییزم.... " نه نمیخوام بهار شه من عاشق پاییزم.. پاییز میشه
عاشق تر واسهتو اشک بریزم" این بهار تابستون از همیشه نفرت انگیز تر بود حالا کمتر
از قبل جای خالیتو حس میکنم اخه یکم بزرگ شدم منطقی تر دوریتو تحمل میکنم.. خودمو
با عروسکای خیمه شب بازی سرگرم کردم عروسکای زشت و چند چهره... اما من خوب
میتونم باهاشون خاله بازی کنم اینجوری دیگه حواسم از سیاهیا و پلیدیا پرت میشه.. خودمو
میزنم به اون راه. راستی عسلت هم خوبه. چی کارا میکنی؟ دلم واسه صدات تنگ شده..
واسه شعر خوندنات وآواز خوندنات.. عروسکت دیگه از من بدش میاد حسین!!!!! از بس
شبا محکم تو بغلم فشارش میدم دیگه شبا باهام نمیخوابه.عروسکای دیگرو هم من دوست ندارم
.. شدم یه گرگ درنده اما پیر......
دوست دارم بره های گرگ صفتو پاره پاره کنم... حسن راستی اونجا جات خوبه؟ کسی که
اذیتت نکرده؟ به کسی دل نبندیها....دل آما از جنس سیانوره مسمومت میکنه. از بس خندیدم
و خودمو شاد نشون دادم از خودم بدم میاد از همه آینه ها هم بدم میاد از همه اون احمق هایی
هم که به حرفای مینا میخندنو عشق میکنن هم بدم میاد.. آه حسین دوست دارم ها چه کمرنگ
شد بعد توبعد اون مرداد ماه کذایی.................... بعد تو همه روزها و فصل های من توی
لحظه های غم انگیز در عین حال شاد پاییز میگذره............حتی بهار هم پشت در خونم ۳
ساله منتظره. آخه منو پاییزو زمستون قرار تا تو بیای هم خونه باشیم. قراره از تو و خاطراتت
بگیم تا تنهایی هامون پر شه و دوریتوکمتر حس کنیم... اخه تا کی باید تولدت رو و سالگردمون
و بی تو جشن شام غریبان بگیرم؟هاااااااان؟
تا کی تو که اینقدر بی معرفت نبودی... انقدر خیابونای امیر آبادو یوسف آبادو بالا پایین کردم
که همه اونجا بهم میگنن شبگرد عاشق... از بس اوتوبان کرستان و از بالا تا پایین متر کردم
کفشام پاره شد.
دیگه غروبای زمین گلف مجموعه انقلاب هم مثل قبل نیست.... دیگه حتی مامورای دم در
مجموعه هم به ورودو خروجا گیر نمیدن... ونک و برج افتاب هم که همش صحنه های
تولد تورو یادم میاره..... کافی شاپ پر از دود سیگارش دیگه اذیتم نمیکنه.... ای بابا چقدر
به مناسبت تولدت نامه نوشتن سخته.. شاید خوندش اینقدر برای تو سخت نباشه.....
با این حال مینویسم چون میدونم داری حسش میکنی...دوست دارم اولین و اخرین عشق
حقیقی و ابدی من. دوست دارم تا لحظه ای که قدرت ادراکم کارمیکنه دوست دارم...
تولدت مبارک حسینم.... میبوسمت.
تو همه دنیای منی.
مینا(عسل)